تبلیغات
متن وعکس - :*
تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 11:26 ب.ظ | نویسنده : رویا
با دوستم رفته بودیم معجون بزنیم تو صف وایساده بودیم یه دختر ناز تو بغل باباش بود

بلند پرسید:

باااابااا این اقاهه(ینی من) چرا كچله؟؟؟

باباش با عصابانیت گفت هیسسسس،خدا اینجوریش كرده بابا،نباید مسخره كنی.

خو پدر محترم حرف تو كه بدتر بود
 

ینی بالغ بر پنجاه نفر داشتن به من میخندیدن :|